تبلیغات
بهار آرزو - خواهرم بهتره
 
نظرات ()
نوشته شده توسط بهار آرزو در تاریخ دوشنبه 30 شهریور 1394
به نام خدایی که هر چقدر هم بد باشیم بازم دوسمون داره و به حرفمون گوش میده
سلام به همه ی شما دوستای خوبم
امیدوارم حالتون خوب باشه و در سلامتی کامل به سر ببرین
خب... دیروز خواهرم رو مرخص کردند و آوردیمش خونه. الآن هم حالش بهتره. فقط نمیتونه درست راه بره چون جای زخمش درد میکنه. فردا هم قراره بخیه هاش رو بکشه. فقط آبجیم لاغر بود الآن هم لاغر تر شده. 
الآن عموم خونمونه. اومدن عیادت. دیگه این دو سه روز اینجا شلوغه. کل فامیل میان عیادت. شهرستانی بودن اینش خیلی خوبه. لا اقل همه هوای هم دیگه رو دارن. 
دانشگاه من هم خوب بود خدا رو شکر. هم با ترم یکی ها کلاس دارم، هم با ترم سه ای ها و هم با ترم پنجی ها.  امروز هم چهار واحد دیگه برداشتم و هم اکنون نوزده واحد دارم. فردا صبح هم باید برم.
راستی... یکی از دوستام که نه، صمیمی ترین دوستم پریشب رفتن براش خاستگاری. دو ساله دختره رو میشناسه و عاشق همدیگه ان. بالاخره هم رفتن خاستگاری. 
به مهدی جونم تبریک میگم.... امیدوارم خوشبخت بشه. 
این دو سه روز نتونستم بیام اینجا اما بهتون میگم که همه فکرم اینجا بود. به شما فکر میکردم دوستای خوبم. راستش این وبلاگ هم تنها جاییه که هر چی که توی دلمه رو میگم. دوستایی که اینجا دارم هم خیلی خوبن. فقط حیف که وقت نمیکنم بهشون سر بزنم. یکیشون هم که وبلاگ نداره. این یکی خوبه چون دیگه نمیخواد بهش سر بزنم 
فکر کنم نزدیک یک ماهه که هیچ پستی توی لاین نذاشتم. دو سه هفته هم هست که اصلا سر نزدم. فقط تلگرام چون یکم کار داشتم هر چند روز یه بار سر میزنم.
کلی هم مشق دارم که باید برای فردا بنویسم.
همتون رو به همون خدا میسپارم.
یا علی و
بااااااااااااااااااااااااااااااااااای




چهارشنبه 1 مهر 1394 12:33 ق.ظ
خخخخ خب دیگ
بهار آرزو
چهارشنبه 1 مهر 1394 12:31 ق.ظ
اهاراستی براداداشمم میخایم زن بگیریم اتفاقایه دخترفامیلمون هس باهاشون صحبت کردیم مامانوباباش راضین ولی دختره نمیدونه چون امسال کنکورداره فعلابهش نمیگن بعدکنکورش قراره بهش بگن ببینن جواب دختره چیه؟؟
بهار آرزوتا بعد از کنکور که خیلی مونده
الآن باید بگن که یه اشتیاق جدیدی هم برای کنکور داشته باشه.
پس داداشت هم رفت... آره؟؟؟
چهارشنبه 1 مهر 1394 12:21 ق.ظ
اره دیگ خب یکم ن؟ترمم پاییینه ولی چکنم دیگ
خب خداروشکرک گرفتی کجارومیگم
اره منم فیلمای کره ایومیبینم وافسانه ای هاشودوس ندارم
بهار آرزوبله...
توی پروفایل وبلاگتون دیدم که نوشته بودین فیلم های کره ای رو دوست دارین به جز افسانه ها.
اما من عاشق جومونگ بودم. حتی آهنگ زنگم هم آهنگ جومونگه. البته خود جومونگ رو نمیگم، داستانش برام جالب بود.
چهارشنبه 1 مهر 1394 12:06 ق.ظ
اومدیم کرمان پیش فامیلای بابام
چرا دارم اما نمیرم
نه من خیلی غیبت نمیکنم بچه ی خوبیم
خیلی خلی
بهار آرزوبله...
شما که خیلی وقته دارین درس میخونین... اگه من به اندازه ی شما برای کنکورم درس میخوندم الآن باید دانشگاه صنعتی شریف درس میخوندم...
سه شنبه 31 شهریور 1394 11:58 ب.ظ
Hhکه اول اسم خودهلناس501یه گروه هس توکره اسمش ss501هلناطرفدارشه واسه همین
بهار آرزوwoooooooooooooooooow
پس هلنا خانوم عاشق کره هستن...
منم عاشق جومونگ بودم...
و همینطور امپراطور دریاها.
همین.
بعدشم از سریال دیگه ای خوشم نیومد
الآن هم دو خواهر که شبکه تهران میذاره بد نیست... آبجیم میبنه منم مجبورم ببینم دیگه
سه شنبه 31 شهریور 1394 11:58 ب.ظ
اتفاقادم کوچه ی کلاس زبانمونم یه سوپری هست
ترم شیش نوجوانم
بهار آرزوترم شیش نوجوان؟
من که از این چیزا سر در نمیارم...
من قبلنا چتر باکس میخوندم. بعدش شد لتس گو... بعدش هیپ هیپ هوری ، بعدشم اینتر چنج و بعدشم یکی دیگه بود که من دیگه نرفتم کلاس.
راستیشم ها من خیلی کتاب خوندما
سه شنبه 31 شهریور 1394 11:55 ب.ظ
سلام تواین وب خودم بدی بهتره چون هنوزبااون زیاداشنانیستم
ببین تابلودانشگاه اصفهان کجاس؟؟؟؟؟روبه روش کلاس زبان ماس توکوچه س
الان ترمم تموم شده ولی براترم بعدی ثبت نام میکنم
تاکسی هایی ک زیرپلن کجاوایمیسن همونجارومستقیم بیای یه کوچس کلاس زبان ماتوشه
بهار آرزوآهان مریم خانوم
گرفتم کجا رو میگی
سه شنبه 31 شهریور 1394 11:02 ب.ظ
ایشالله خواهریتم زودتر خوب بشه
بهار آرزومرسی زینب خانوم جوان
سه شنبه 31 شهریور 1394 10:57 ب.ظ
راستی ببخشید دیر اومدم حجوابتو دادم نکه مسافرتیم نت نداشتم الانم وای فا پیدا کردم واقعا خیلی حس خوبیه بعد از یه روز و نصفی به اینترنت برسی
بهار آرزوآخ آخ آخ آخ

دور و زمونه عوض شده.
من چهارده سالم بود نمیدونستم موبایل چیه
حالا شما یک روز و نیم از اینترنت دور بودین میگین سخته؟؟؟
آخ آخ آخ آخ
سه شنبه 31 شهریور 1394 10:55 ب.ظ
سلام خوبی؟؟؟
وااااای میشه به من نگی زینب خانوم احساس پیری بهم دست میده همون زینب خالی بهتره
اوهوم خیلی خره این بلاگفا اون دفعم که خراب شد وبلاگم حذف شد اما خب ایندفعه واقعا شانس اوردم که حذف نشد
رمان اره دارم مینویسم اسم نداره وسطاشم یه ایده جدید اومده تو ذهنم یا اینو سریع تر تموم میکنم یا یه جوری دوتا ایده هامو تو یه رمان جا میدم


خخخخخ خیلی خلی دیووونه این چه طرز حرف زدنه اخه انقد ادبی؟؟؟

الان یه دفتر چه برداشتم و بعضی اوقات توش یه چیزایی مینویسم وقتایی که ناراحتم وقتایی که خوشحالم تمام حال و احوالمو مینویسم
بهار آرزوعلیک سلام
بله خوبم
باشه از این به بعد به شما میگم زینب خالی
چه خوب...
اگه بتونی تایپش هم بکنی عالی میشه.
اگه خواستی عکس هاش رو ایمیل کن من تایپش میکنم و بذار وبلاگت تا همه بخوننش...
خیلیییییییییی خوبه که دفتر چه رو برداشتین...
آفرررررررررررررررین
سه شنبه 31 شهریور 1394 07:55 ب.ظ
سلامممممم ههههه
خوبه
بهار آرزوعلیک سلام ههههه
مرسی
سه شنبه 31 شهریور 1394 06:51 ب.ظ
سلام

خداروشکر که آجیت برگشته پیشتون

نگران نباش روز به روز بهتر میشه

جواب نظراتتو دادم محمد آقا

اون مشقو خوب اومدی
خوب بنویس که جریمه نشی
بهار آرزومرسی روشا خانوم
اتفاقا مشقامو ننوشتم و امروز سر کلاس هی میگفتم کاشکی استاد نگه مشقا رو تحویل بدین تا نمره بدم... هی استرس داشتم
آخرشم بعضی بچه ها تحویل دادن اما من سریع از کلاس در رفتم
سه شنبه 31 شهریور 1394 12:32 ب.ظ
ای برادر ما که مامان بابامون مث شوما گلم گلم بهمون نمیگن که...من خودم به شخصه مادر پدر گرامیم بهم میگن گردن دراز،لنگ دراز،ذرافه،وراج،بی عقل و .....بدبختی داریما حالا شما بگو..
من نباید کمبود داشته باشم عایا؟؟؟
خانواده باید با پزشک آینده اینطور رفتار کنه عایا؟؟؟
بهار آرزو

پزشک آینده


واااااااااااااااااای خدا


خدایا این زهرا خانوم رو بذار همیشه زنده باشه هی بخندم...

حالا یه سوال...
زرافه رو هم برای اینکه من رو امتحان کنین نوشتین ذرافه؟؟؟
سه شنبه 31 شهریور 1394 12:25 ب.ظ
من خودم از قصد نوشتم فارق التحصیل..خاستم ببینم تو حواست هست یا نه..اوکی آق معلم؟؟
بهار آرزوواقعا؟؟؟
دیدی حواسم جمعه؟؟؟
سه شنبه 31 شهریور 1394 10:34 ق.ظ
پرسیدی؟؟؟
بهار آرزوآره
راستش امروز که رفتم دانشگاه رفتم خیابون رو به رویی و یکی یکی مغازه ها رو دیدم. زبان صدرا، گویش، پویش... اما کانون زبان رو ندیدم. بعدشم از یکی پرسیدم بهم گفت که کانون زبان اون طرف فلکه است و توی یه کوچه است که اصلا معلوم نیست. منم کلاسم داشت دیر میشد برگشتم دانشگاه...
حالا این طرف فلکه است یا اون طرف؟؟؟
رو به روی دانشگاهه؟؟؟
میشه بهتر آدرس بدی؟؟؟
سه شنبه 31 شهریور 1394 10:29 ق.ظ
درسام؟؟؟بخدا چن وخته هیچی نمیخونم خسته شدم از درس...همشو گذاشتم موقع مدرسه بخونم...تو هم تقصیری نداشتی اینقد تنبل بودی و هیچی نخوندی و رتبت افتضاح شده ها حالا دارم درکت میکنم
بهار آرزو

خوبه که یکی هم من رو درک کرد...
منم تنبل نبودما...
همه اش تقصیر این مشاور ها بود
اول عادت کرده بودم که شب ها درس بخونم.
رفتم مشاوره بهم گفت روز ها درس بخون و شب ها درس نخون
منم شب ها درس نخوندم ، روز ها هم نتونستم درس بخونم
بنابر این در کل درس نخوندم

من بیگناهم
سه شنبه 31 شهریور 1394 10:26 ق.ظ
داستانه؟؟؟نه والا...اخه داداش من شوما یکم به عقلت رجوع کن خدا اون عقلو واسه دکور که نذاشته تو کلت...شوما نمیدونی من کنکوریم؟؟؟حالا هی منو از راه بدر کن تا رتبم مث رتبه خودت بشه
ایشالا بعد کنکور حتما میخونمش
بهار آرزوشیت...

خب اگه روزی ده دقیقه هم بخونی تا دو هفته تموم میشه...

خیلی قنشگه ها...
حالا از من گفتن و از شما نشنیدن
اووووووووووه ... تا بعد کنکور که معلوم نیست من زنده باشم...
سه شنبه 31 شهریور 1394 10:23 ق.ظ
شوما پست نزاشتی من نمیتونستم نظر بزارم اخه من مشکلات دارم واسه خودم مشکلات دارممممممممم
درگیر این مسابقات فوتبال و والیبال هم بودم
بهار آرزومشکلاااااااااااااااااااات؟؟؟
آهان...
اینکه کدوم ور بشینی توی دستشویی یا اینکه دمپایی هاش اندازه ات بشه رو میگی...
واقعا من موندم چطور با این مشکلات زندگی میکنی
خدا صبر بده...
امیدوارم معجزه ای بشه و از این همه مشکلات سخت آزاد بشی...
سه شنبه 31 شهریور 1394 10:19 ق.ظ
وااااااای چقد تشکر میکنی؟؟؟حالا من یکم چرتوپرت گفتم شما چرا باور میکنی؟؟؟از شما بعیده حرفای منو باور کنی
بهار آرزوچوب خشکی زهرا شما هم تشکرای من رو باور کردی؟؟؟
آخ آخ آخ آخ....
از شما بعیده
سه شنبه 31 شهریور 1394 09:27 ق.ظ
محمد منم معتاد وبلاگت شدم اصلا ب وب خودم سر نمیزنم اخه همیشه اینجام وبلاگت عاااااااالیه داداش همینجوری ادامه بده .
بهار آرزوواقعا؟؟؟
چه عجب یکی ازمون تعریف کرد...
باید بال دربیارم پرواز کنما!!!
سه شنبه 31 شهریور 1394 09:25 ق.ظ
دمت گرم محمد ک ب کسی نگفتی دستم بهت نرسه
ممنون زهرا خانوم
بهار آرزوخب من که به کسی نگفتم...

فقط به مامانم گفتم و اینجا.
آدرس اینجا رو هم هیشکی نداره به جز احمدرضا... گاهی سر میزنه. اگرم که بفهمه میدونی که کل دولت آباد با خبر میشن

بازم تقصیر من نیست... چون احمد رضا میگه
سه شنبه 31 شهریور 1394 01:36 ق.ظ
فک کنم رفتی پس یادت نره بپرسی
بهار آرزوببخش...
باید میرفتم... حتی خداحافظی هم نکردم...
سه شنبه 31 شهریور 1394 01:21 ق.ظ
اره تابستونم زهرمارم شدتازه شب عروسی پسرداییم انقدراسترس داشتم ک نزدیک بودگریهم بگیره چون صبحش امتحان پایان ترم داشتم
افرین حتمابپرس
بهار آرزوواقعا؟؟؟
خب یکم راحت تر بگیر
اما زبان هم زیاد تلخ نیستا... جالبه...
یکم کمتر خودت رو درگیر زبان کن اما حتما زبانت رو زود تکمیل کن .... باشه؟؟؟
سه شنبه 31 شهریور 1394 01:16 ق.ظ
اه اه اصن دیگ داره حالم اززبان بهم میخوره هااااااا
هروقت اومدی دانشگاه یه سوال بکن ببین کانون کجاس؟؟؟؟
بهار آرزوچرا آخه؟؟؟
زبان که خوبه؟؟؟
حتما تابستونی خیلی به خودت فشار آوردی!!!
منم کلاس دوم راهنمایی که بودم حتی توی مدارس هم میرفتم و هیچی هم نمیفهمیدم از کلاس. دیگه اعصابم خورد شده بود...
بعدشم تا چهار سال دیگه نرفتم...
مریم خانوم فردا که رفتم حتما میبینم... کانون زبان
سه شنبه 31 شهریور 1394 01:12 ق.ظ
اهااخه پسرخالم خ کاوه میخونه خخخ توک شمال شهری بیشترازمن میدونی ک
اقای باکلاس شمال شهرچ خبر؟؟؟؟
بهار آرزوthats OK Mrs Maryam

خبر نداریم که ...
شمال شهره و خاطرات شمال شهر بودن...
سه شنبه 31 شهریور 1394 01:06 ق.ظ
همینجا جواب بده نیازنیس تووبم بدی
بهار آرزوباشه مریم خانوم...
سه شنبه 31 شهریور 1394 01:05 ق.ظ
کلاس زبان مااونورخیابون توکوچه موذن نمیدونم چیه خخخخ همون کوچه ک دمش یه درمانگاه تخصصیه چشمه
اصن کانون زبان معروفه ک بابا
بهار آرزوآخه مریم خانوم من مال شمال شهرم از جنوب شهر خبر ندارم....

مریم خانوم من که بلد نیستم اون جا ها رو ... اما الآن توی نقشه میبینم...
سه شنبه 31 شهریور 1394 01:03 ق.ظ
مثلا دانشگاهی ک خ کاوه یه دانشگاهم میشناسم توشیخ بهاییه
باباوزن خواهرت ک خوبه
مگ دانشگاهتون جلوترازپل هوایی نیس؟؟؟
بهار آرزوآهان...
نه مریم خانوم.
دانشگاه اصفهان همین یکیه.
مثلا اونیکه خیابون کاوه است تربیت معلم اصفهانه.
درست گفتی... دقیقا همونه. جلو تر از پل هوایی

اما بازم به نظرم خواهرم خیلی لاغره...
سه شنبه 31 شهریور 1394 12:55 ق.ظ
خواهرت چن سالشه؟؟؟؟؟؟یادم رفت
خب قدمنم صدوهفتاده
دانشگاه اصفهان دهتاهست
بهار آرزوخواهرم سیزده سالشه دیگه
دانشگاه اصفهان یه دونه است.
دهتا مثلا چیاست؟؟؟
سه شنبه 31 شهریور 1394 12:47 ق.ظ
تودانشگات دقیقا کجاس؟؟؟؟اگ دروازه شیرازه کلاس زبان من اونطرف خیابون تویه کوچه س کانون زبان ایران
بهار آرزودانشگاه اصفهانم دیگه
صد متر جلو تر از فلکه است
فکر کنم اینطور که گفتی دقیقا رو به روی دانشگاه باشی...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
تبلیغات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بروز رسانی :