تبلیغات
بهار آرزو - عیدتون مبارک
 
نظرات ()
نوشته شده توسط بهار آرزو در تاریخ جمعه 10 مهر 1394



سلااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستای گلم

امیدوارم حالتون درجه یک باشه و شاد و خوشحال باشین...

آخه امروز یکی از بزرگترین روزای ساله. امروز عید غدیره. یکی از بزرگترین عید ما شیعیان. عیدی که حتی برای اهل تسنن هم مبارکه... .

بهتون صادقانه تبریک میگم...

صد عید به این عید ها...

پس هر کی هستی و هر جا نشستی حتی اگه کلی غم توی دلته، امروز رو شاد باش و غم هات رو به حضرت علی بسپار. امروز اگه شاد نباشی ضرر میکنی ها...

منم سعی میکنم از این به بعد شاد تر از همیشه بشم...

توی پست قبل اکثر کسایی که نظر گذاشته بودن، گفته بودن که وقتی بچه بودن میخواستن دکتر بشن... برام خیلی جالب بودا !!!

رشته ی پزشکی ...

چقدر طرفدار داره ها....

اما به قول روشا خانوم باید واقعیت رو بپذیریم ... این شاید برای بعضی از ماها سخت باشه اما چاره چیه!!!

مهم نیست چی کاره ایم و کجا زندگی میکنیم، بلکه مهم اینه که برای کسایی که دور و برمون هستن ، امید باشیم. مهم اینه که وقتی کنار بقیه هستیم بهشون آرامش بدیم، مهم اینه که حتی اگه دیگران به ما بدی میکنن، ما با خوبی جوابشون رو بدیم... میدونین چرا؟؟؟ چون خدایی هست که همه چیز رو می بینه.

بگذریم... 

بچه ها من خیلی وقت کم میارم ها.... فکر نکنم بیکار تراز من هم توی این جهان باشه اما همیشه وقت کم میارم. الآن هم کلی وبلاگ هست که باید برم و کلی نظر که باید جواب بدم. هر چند روز یه بار گوشیم رو برمیدارم و توی شبکه های مجازی آنلاین میشم، اونم فقط برای چند دقیقه، چون اصلا وقت ندارم. کل روز هم بیکارم. چه تناقضی دارم من.

یکی از بزرگان میگفت که وقتی بیکاری ، وقت کم میاری. این دقیقا شده مصداق من.

سعی میکنم از این به بعد با برنامه جلو برم و بهتر از اینی که الآن هستم عمل کنم... بقیه اش هم توکل به خدا...

پستم داره خیلی طولانی میشه ها... پس بهتره تمومش کنم.

دوستم بهم میگه چرا کم پست میذاری، ... منم میگم آخه اتفاقی برام نمیفته که بخوام پست بذارم و تعریف کنم... الآن هم فقط به خاطر تبریک عید اومده بودم ها... اما خود حرف هام همینطور میاد... فقط کافیه دست به تایپ بشم و بنویسم...

چه جالبه ... مگه نه... توی حرف زدن دختری هستم برای خودما!!!

خب ... در نهایت روزهایی خوب رو براتون آرزو میکنم و این رو از ته قلبم میگم...

یا علی





یکشنبه 10 آبان 1394 08:31 ق.ظ
می دانی دخترانه ترین تعبیرم ازتوچه بود؟
مثل ناخن ترک خورده ام می ماندی...
دلم نمیخواست کوتاهت کنم،حیفم می آمد...
طول کشیدتا آنقدرشده بودی...خیلی دوستت داشتم!
بودنت به من اعتمادبه نفس میداد...
ولی آخربی اجازه ی من...گیرکردی به جایی واشکم رادرآوردی...
تمام تنم تیرکشید!!!
ومن ریشه ات رااز ته زدم...
برای همیشه!!!

بهار آرزوwooooooooooow
راستش نفهمیدم چی شد...
اما با احساس بود...
مرسی که اومدی محمد جان
پنجشنبه 23 مهر 1394 06:50 ب.ظ
سلام . حال شما ..خوب هستید ؟
این ایام محرم رو بهتون تسلیت میگم
بهار آرزوعلیک سلام رفیق
مرسی ... من عالیم...
منم به شما تسلیت میگم...
به امید روزی که همه به پیشنمازی حضرت صاحب الزمان نماز بخونیم...
چهارشنبه 22 مهر 1394 05:51 ب.ظ
سلام بهارارزو

خوبی ما دوست دار اصفهانیم
بهار آرزوعلیک سلام...
چه خووووووووووووووووووب
دوشنبه 20 مهر 1394 05:23 ب.ظ
سلام وبلاگتون خیلی جالبه ااگه ممکنه به وبلاگ منم سری بزنید
بهار آرزوعلیک سلام...
من که نتونستم بیام وبلاگتون...
اگه دوباره اومدین آدرس وبلاگتون رو تصحیح کنین...
یکشنبه 19 مهر 1394 05:21 ب.ظ
سلام جواب سلام ما را ندادی پسر خوب

نان ونمک ما را خوردی
بهار آرزوکیارش اول باید آنلاین بشم تا بعدش بتونم جواب بدم
یکشنبه 19 مهر 1394 01:56 ب.ظ
موفق باشی
بهار آرزوسلامت باشی
یکشنبه 19 مهر 1394 07:50 ق.ظ
درود کرمانشاه اصلا فراموش نمی شود من کرامنشاهی هستم دوست دارم دوست بشیم
بهار آرزودرود...
اصفهان هرگز فراموش نمیشود
من هم اصفهانی هستم و دوست دارم دوست بشیم
پنجشنبه 16 مهر 1394 10:08 ب.ظ
سلام مجدد مثل اینکه فاصله طول کامنت بیش از اندازه بزرگ شد که متاسفم چنانچه مقدور است انرا قیچی کنید به شکل کوچکتر طوری که کامنت فضای کمتری را بگید از شما ممنونم


بهار آرزواشکال نداره منصور جان...
ممنون از دعوتت
پنجشنبه 16 مهر 1394 10:04 ب.ظ
سلام... با داستان پازل کمشده به روزم ومنتظر شما ممنونم









































بهار آرزوچشم آقا...
حتما میام...
پنجشنبه 16 مهر 1394 09:50 ق.ظ
اپ نمیکنید دیگه؟!
بهار آرزوخانوم دکتر آپم ...
دوشنبه 13 مهر 1394 06:24 ب.ظ
محمد تو برا خودت یه پا دختریا
غیبت که میکنی ولتم کنن که میخوای تا صبح حرف بزنی
بهار آرزوفقط مونده بود دختر بشیم...
که شدیم...
راستش دیگه میخوام سعی کنم کم حرف بزنم...
اینجوره تبرعه میشم....
البته خیلی از این تصمیم ها گرفتم ها... اینم یکی دیگه اش...
دوشنبه 13 مهر 1394 01:46 ب.ظ
سلام با سه روز تاخیر

عید غدیر رو پساپس تبریک میگم محمد آقا

امیدوارم چه توی روزای عید چه غیر این روزا دل همه شاد باشه حتی بی دلیل

آدما تا وقتی غصه ای به سراغشون نیاد قدر کوچکترین و بی بهانه ترین شادی هاشونو نمیدونن

امیدوارم هممون هم امیدی داشته باشیم واسه ادامه راهمون هم امیدی باشیم واسه ادامه راه بقیه

یا حق
بهار آرزوعلیک سلام...
مرسی از شما...
امیدوارم شما هم همیشه شاد شاد باشین...
حق یارت
یکشنبه 12 مهر 1394 11:16 ق.ظ
I love u bcz of your respect to adult friends
like mansoor & I
بهار آرزوi love you too
because ive learned a lot of things from you
یکشنبه 12 مهر 1394 11:13 ق.ظ
Hi tnx a lot for all of LOVING comments
بهار آرزوyour welcome Mrs Roya
یکشنبه 12 مهر 1394 12:52 ق.ظ
بله احد هستم...
ahad
بهار آرزوخوشبختم احد جان
یکشنبه 12 مهر 1394 12:51 ق.ظ
اها خوشبختم آقای حیدریان...
خوبه به شهر خودتون برگشتین واقعا درس خوندن تو شهر غیریب خیلی سخته...
بله خودم هستم...
بهار آرزومنم خیلی دوست داشتم که مهمان بشم دانشگه اصفهان اما راستش الآن پشیمون شدم. چون دوستایی که اونجا داشتم برام یه چیز دیگه بودن.
پارسال که اونجا بودم خیلی بهم خوش گذشت...
یکشنبه 12 مهر 1394 12:50 ق.ظ
سلام دوست خوبم...
خوبی؟؟
ممنون خوبم..
آره دیگه گفتم تنوعی باشه...
ممنون لطف داری...
آره اصلا بهش دقت نکرده بودم..
ممنون اگه این اتفاق هم بیفته باز به لطف و محبت های شما دوستایه مجازیه گلمه...
آره شکر خدا فعلا که خوبه ام کافیه چندروز آپ نکنم به 500 میرسه...
ممنون دوست خوبم..
راستی اسمتو نگفتیا...
بهار آرزومرسی احدجان
لطف داری...
همینجوری ادامه بدی وبلاگت به یه سایت عالی تبدیل میشه
فقط موندم این همه مطلب و عکس خوشگل رو از کجا پیدا میکنی...
شنبه 11 مهر 1394 03:47 ب.ظ
این عید هم بر شما و همگی مبارکککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک
انشالله همیشه به شادی همگی باشیم.
بهار آرزوانشاءالله...
شنبه 11 مهر 1394 11:36 ق.ظ
خیلی قشنگ بود این عیدو ب شمام تبریک میگم ممنون از حضورتون توی وبلاگم با تشکر
بهار آرزومرسی جودی خانوم...
ممنونم
شنبه 11 مهر 1394 10:07 ق.ظ
ممنون که سر میزنی
بهار آرزوخواهش میکنم مامیترا
شنبه 11 مهر 1394 10:04 ق.ظ
سلام علیک
به نظر من، جبر در زندگی انسان فقط در مورد غریزه هست. اگه فقط خداوند جبر رو در زندگی انسان قرار میداد، پس ما نیاز به حساب و کتاب و روز قیامت و ... نداشتیم. چون همه چیز بر اساس جبر و تقدیر پیش می رفت و ما هم مثل حیوانات و ... زندگی می کردیم. قوه اختیار برای این قرار داده شده تا اتخاب کنیم. اتخاب کنیم که چطور زندگی کنیم. چه دینی داشته باشیم. اصلا دین رو قبول داشته باشیم یا نداشته باشیم. برای هر مرحله از زندگی ما مقدراتی گذاشته شده اما اون مقدرات هم منوط بر تصمیم ما و اختیار ماست. یه داستان هست که من برای اثبات قدرت قوه اختیار به کار می گیرم. اگه حرف هایی که زدم مطابق با سوال شما بوده، برای سری بعد اون داستان رو هم بگم.
بهار آرزوعلیک سلام
مرسی بابت نظرت راجع به سوالم...
اما میشه داستانه رو هم بگی؟؟؟؟
شنبه 11 مهر 1394 07:19 ق.ظ
سلام دوست بزرگوارم منو عفو کن معمولا برای اعیاد من کامنتی ارسال می کنم که از خاطرم رفتید اما از دلم هرگز پس از صمیم قلبم بابت عید غدیر به شما تبریک وتهنیت عرض می کنم امیدوارم به جای پرستیدن بدون معرفت دوست داشت با معرفت نصیب ما باشد انشالله اما بعد دوست خوبم چرا کامنت خود را در پست های قبلی قرار دادید باور کنید برای پیدا کردن ان تمام کامنتای موجود را نگاه کردم چون ترسیدم نکنه ان را حذف کردم اشتباهی ، بهرصورت امیدوارم از دلخوری نباشد....
بهار آرزوشما من رو عفو کن...
مرسی که یادم توی دلتون هست... همین برام کافیه
شنبه 11 مهر 1394 02:48 ق.ظ
ممنون لطف داری...
خواهش کم براگم...
اصفهانی؟؟
بهار آرزوخاکدم کره...
بله... اصفهان بیم...
شنبه 11 مهر 1394 02:43 ق.ظ
ممنون منم این عید بزرگ رفته رو به شما تبریک میگم...
بهار آرزومرسی ....
منم همینطووووووووووووووووور
شنبه 11 مهر 1394 02:43 ق.ظ
ممنون آقای ....
شما خوب هستین؟؟
راستی اسم شما چیه؟؟؟
بهار آرزومحمد هستم...
مرسی از شما...
من عالیم...
مثل همیشه
شنبه 11 مهر 1394 02:42 ق.ظ
سلام دوست خوبم...
خوبی؟؟
ممنون که اومدی...
احد هستم..
بهار آرزوعلیک سلام آقای فلاحی...
ممنونم...
منظورتون ohod هست آیا؟؟؟
جمعه 10 مهر 1394 04:53 ب.ظ
پشت سر من غیبت میکردی؟؟؟
دستت درد نکنه محمد اقا چشمم روشن که پشت سر من غیبت میکنی؟؟؟اره؟؟؟
خب حالا چی میگفتی؟؟؟
به کی میگفتی؟؟؟
اوهوم فهمیدم
حالا شعرش چی بود؟؟؟
بهار آرزودور هم نشسته بودیم و غیبت همه رو میکردیم، گفتیم یه غیبتی هم از شما بکنیم بی نصیب نمونی

شما که میدونی چقدر غیبت حال میده
جمعه 10 مهر 1394 04:50 ب.ظ
سلام خوبی؟؟؟
عیدت مبارک
اره خیلی خوش گذشت فقط اگه برگشتو حساب نکنی چون داداشم یکسره داشت غر میزد البته توی خوابا و منم مجبور بودم سیخ تو جام بشینم که اقا پاهاشونو دراز کنن انقد حرص خوردم که نگو بگذریم
نه بابا مدرسه خوشحالی داره؟؟؟؟هنوز هیچی نشده پدرمونو درآوردن
بهار آرزوعلیک سلام...
من عالیم ... مثل همیشه
وای... نمیدونی چقدر دوست داشتم یه داداش کوچولوی شیطون داشته باشم...
اگه داشتم دانشگاه هم دیگه نمیرفتم و فقط باهاش بازی میکردم...
جمعه 10 مهر 1394 02:45 ب.ظ
عالی بود عزیزم عید تو هم مبارک
بهار آرزومرسی یه دنیا مهدی جونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تبلیغات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بروز رسانی :