تبلیغات
بهار آرزو - به یاد روز های گذشته ...
 
نظرات ()
نوشته شده توسط بهار آرزو در تاریخ یکشنبه 1 آذر 1394
به نام خدایی که اسمش آرامش بخشه
سلام
امیدوارم حالتون عالی باشه و برای چند لحظه ی کوتاه هم که شده از همه ی غم ها دور باشین و عشق رو تجربه کنین
میگما ... من توی این هفته دوتا امتحان دارم. دوشنبه امتحان خبرنگاری دارم و چهار شنبه هم امتحان میان ترم آمار. دعا کنین برام. خصوصا امتحان آمار رو. چون خیلی برام مهمه.
راستی...
من چون آخرای ماه رمضان با خونواده ام رفتم مشهد، دو تا روزه دارم که بگیرم. اولیش رو میخوام فردا بگیرم. برای همین هم تاحالا نخوابیدم که سحری بخورم. اگر هم که شد یکم آمار بخونم. روز ها کوتاهه و روزه گرفتن راحته. خوش به حالم 
یادتونه بهتون گفته بودم میخوام پسر خوبی بشم؟؟؟
باور کنین پسرفت کردم و بدتر شدم... تازه هیچی هم درس نخوندم... خیلی بد شدم ها 
چند روزه دارم روی یه پروژه ی عظیم فکر میکنم...
اینکه برای اولین قدم برم حسابداری مغازه ی بابام رو بکنم.
گفتم هر شب میرم مغازه بابام و هر چی که توی اون روز فروش کرده رو توی دفاتر ثبت میکنم و هر ماه براش ترازنامه و صورت سود و زیان میکشم اما یکم که فکر کردم دیدم حساب کردن موجودی کالا، بدهی ها و این چیزا تقریبا غیر ممکنه... خصوصا موجودی کالا که واقعا غیر ممکنه... یعنی خیلی وقت میخواد و باید توی نرم افزار حسابداری ثبتشون کرد که راستش من حالش رو نداشتم و بی خیالش شدم
گفتم که من درس خودم رو هم نمیخونم ، اون وقت برم حسابداری مغازه بابام رو هم بکنم... تازه میدونم بابام پولی هم از این بابت بهم نمیده... چون حسابداری من به هیچ درد بابام نمیخوره
این پروژه رو کنار گذاشتم که شاید پروژه های عظیم دیگه ای بهم بخوره.
امروز عمو، پسر عمه و پسر عموم رفتن کربلا. خوش به حالشون. چقدر کیف میده پیاده بریم کربلا. باور کنین این چند وقت من اصلا نمیتونم جلوی تلویزیون بشینم، چون ممکنه تصاویر عاشقای امام حسین رو نشون بده که میرن کربلا، منم خیلی خیلی ناراحت میشم. دعا کنین منم پسر خوبی بشم و لیاقت رفتن پیش امام حسین رو داشته باشم...
وقتی یاد گذشته ها میفتم بغض گلوم رو میگیره... چقدر زود گذشت ... بچگیم، نوجوونیم، اوایل جوونیم... هی...
یادش بخیر...
وقتی بچه بودم خیلی تخص بودم. همیشه صبح زود بیدار میشدم، یه تیر و کمان توی یه جیب هام میذاشتم و یکم عکس ِ بازی هم توی یه جیبای دیگه ام، سوار دو چرخه ام میشدم و میزدم بیرون خونه. چقدر خوش میگذشت.
بهترین خاطره ی نوجوونی من هم برمیگرده به لحظاتی که مامان بابای من از حج واجب برگشتن. بعد از یه ماه دوری میدیدمشون و بعدشم تا چهار روز خونه ی ما شلوغ بود. تازه یادمه اون روز ها پای من هم توی فوتبال آسیب دیده بود و توی آتل بود اما وقت میخواستن برگردن پام رو از آتل در آوردم و به زور راه میرفتم.
بهترین خاطره ی جوونی من هم برمیگرده به شب های خوابگاه. شب هایی که چه شیرین بودن. قدم زدن با بچه ها توی خیابون نوبهار ، رقصیدن توی خوابگاه، بازی کردن هامون، غذا درست کردن هامون، تا نصفه شب بیدار موندن هامون، درس نخوندن ها و تفریح های بی شمارمون، وااااااااااااااااااااااای که چه عالی بودن...
البته باید بگم که شب امتحان ها بیچاره بودیم ها... یه عکس از امتحان اصول یک حسابداری گرفتم ... بذارین براتون بذارمش...


حیف که زود گذشتن... 
اکثر ما حسرت روزای گذشتمون رو میخوریم... پستم داره طولانی میشه پس امیدوارم جوری زندگی کنیم که بیشتر و بیشتر حسرت روزهای گذشته رو بخوریم. آخه معمولا برای روز های خوب حسرت میخوریم.
فهمیدین جمله آخریه چی شد؟؟؟ من فهمیدم ... امیدوارم شما هم بگیرین چی گفتم...
اگه نمره هام بد شدن ، من میدونم و شما ها... پس لطفا برام دعا کنین... گناه دارم خب...
به خدای آرامش بخش میسپارمتون .... 
بای بای 





دوشنبه 2 آذر 1394 12:02 ق.ظ
ان شالله تو امتحانت موفق باشی...منم دوتا امتحان دارم یکی دوشنبه معماری و جمعه os دارم...البته واس معماری کارم راحته چون سوالاش رو خودم طرح کردم ... شاگرد زرنگی به همین درد میخوره ...ولی خب احتمالش هست امتحان دومی رو هم خوب بدم چون تو اون درس هم نسبتا خوبم...خدا کنه همینجوری باشه...
بهار آرزوسلاااااااااااااااااااام ابوالفضل
چطوری پسر؟؟؟
خیلی خوشحالم که بازم اومدی
مرسی
خوبه که پسر درس خونی هستی... کاش منم مثل تو بودم... خیلی دوست دارم درس بخونما اما نمیخونم

امیدوارم نمره هات عالی بشه و آینده ی شیرینی رو داشته باشی
یکشنبه 1 آذر 1394 04:24 ب.ظ
سلام وظیفه دونستم خدمت برسم و تشکر کنم
بابت همدردی که با من داشتید ان شاالله مانا باشید
بهار آرزوعلیک سلام
خواهش میکنم...
امیدوارم دیگه این لحظات براتون پیش نیاد
نه برای شما و نه برای هیچ کس دیگه...
خیلی سخته... خیلی
یکشنبه 1 آذر 1394 03:09 ب.ظ
عمو و پسرعمو و پسرعمت از کجا رفتن کربلا؟؟؟از استان ما رفتن؟؟؟آخه مهران یکی از شهرستانای ایلامه مرز عراقه اینقد زائر امام حسین اومدن مهران خیلی شلوغه من جمعه مهران بودم حال و هوای کربلا میداد خیابونا شلوغ بود مردم نزری میدادن حلیم آش غذا حتی مهرانیا واسه صواب بدون پول ریش زائرارو میتراشیدن اصن یه حال و هوایی بود پر تو خیابونا هیئت زده بودن نوحه گذاشته بودن شلوغه شلوغ بود هرسال اربعین همینجوریه پسرا پارکینگارو آماده میکنن چای و شیرینی پخش میکنن ماهم قبلا مهران بودیم دوساله اومدیم ایلام.زیارت عمو و پسرعموت و پسرعمت قبول باشه انشالا خودت سال دیگه اربعین از طریق استان ما مهران بری کربلا
بهار آرزوواقعا؟؟؟
ای خوش به حالت
چقدر خوب...
پس رفتی مهران
واقعا خوش به حالت
کاش منم میتونستم این لحظات رو از نزدیک ببینم...
وقتی همه فکر و ذکرشون یه چیزه و چه لذتی داره اونجا باشی...
باور کن خیلی دلم تنگ کربلاست ...
قبلا زیاد اونجا رو دوست نداشتم و میگفتم هیچ کجا مدینه نمیشه... اما یکی دو ساله که بیشتر از هر کجا دلم میخواد برم کربلا
خیلی نجف رو هم دوست دارم...
ممنونم زهرا خانوم
امیدوارم شما هم اون چیزایی که دوست دارین رو از جانب خدا دریافت کنین
یکشنبه 1 آذر 1394 02:57 ب.ظ
سلااااااااااااااااام آق ممد..حال و احوالات برادر؟؟
امیدوارم هرچی خوبه واست بشه..خودت میدونی جمله بندیم زیاد خوب نیس کلا ینی تو درسا کارا و زندگیت ایشالا موفق بشی مخصوصا امتحان آمار..واست دعا میکنم داداش
بهار آرزوسلااااااااااااااااااااام زهرا خانوم
مرسی زهرا خانوم... من حالم عالیه
خیلی خوشحال شدم که اومدی
حالت تو خوبه؟؟؟
چیکارا میکنی؟؟؟
مدرستون خوبه؟؟؟
درس هات خوب جلو میره؟؟؟
مرسی زهرا خانوم... ممنونم

امیدوارم تو هم روز های خیلی خوب و خوشی رو توی همین چند روز داشته باشی...
امیدوارم همیشه دلت شاد باشه
یکشنبه 1 آذر 1394 12:27 ب.ظ
سلام عزیز خوبی؟ مطالب وبلاگتو دیدم بسیار زیبا بود معلومه که وقت گذاشتی .من یه پیشنهاد داشتم که واسه وبلاگ جفتمون خوبه اونم اینکه به وب سایت منم سر بزنی و باهم تبادل لینک داشته باشیم از این به بعد مثل دو تا دوست خوب واسه هم میشیم بعد از اینکه لینک کردی خبرم کن تا با افتخار لینکت کنم
بهار آرزوخوشم نمیاد
یکشنبه 1 آذر 1394 08:15 ق.ظ
سلام...

برخی صلیب خود را بالای گور می گذارند وبرخی آن را لنگر کشتی می سازند.

کولستون

از حضور ونظر زیبای شما بی نهایت سپاسگزارم...

بهار آرزوچاکرتم منصور جان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تبلیغات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بروز رسانی :