تبلیغات
بهار آرزو - جمعه ی زیبای من و عزیزانم
 
نظرات ()
نوشته شده توسط بهار آرزو در تاریخ جمعه 6 آذر 1394


به نام خدایی که روزهایی رو آفرید که دور هم هستیم و در نهایت شادی زندگی می کنیم
سلام
امیدوارم حالتون مثل حال من عالی باشه
من امروز خیلی خیلی خوشحال بودم. امروز هم یکی از بهترین روزهای زندگی من بود. لحظات شادی رو در کنار مامان، بابا و آبجی جونم سپری کردم. واقعا از ته دل خوشحالم که خدای بزرگ و مهربون این روزهای زیبا رو به من داده که کنار کسایی که از ته دل دوسشون دارم، زندگی کنم. امیدوارم شما هم در کنار عزیزانتون، روزهای خوب و خوشی رو داشته باشین.
دیشب ساعت سه و نیم بود که خوابیدم و زیاد هم درس نخوندم. امروز هم اصلا درس نخوندم. میدونین چرا؟؟؟
الآن براتون میگم.
امروز ساعت ده و نیم بود که از خواب بیدار شدم. صبحانه مربای به خوردم که صبحانه ی مورد علاقه ی منه. پریروز این مربا رو مامانم پخت. خیلی خوشمزه بود. بعد هم حاضر شدم که بریم زاینده رود و از این رودخانه ی زیبا لذت ببریم. تازه من هم راننده ی کل مسیر بودم. وقتی رسیدیم اونجا کنار پل خواجو نشستیم و جاتون خالی استنبلی پلو خوردیم. کلی هم عکس انداختیم. بعدشم رفتیم بازار اصفهان یعنی سبزه میدان و دو ساعت گشتیم تا برای آبجیم یه کفش پیدا کنیم. بیش از چهل تا کفش فروشی رو زیر و رو کردیم اما آبجیم کفش انتخاب نکرد. خیلی توی انتخاب کردن سخت گیره. برعکس من. بعدش هم که میخواستیم برگردیم، یه مغازه لباس فروشی توجهمون رو جلب کرد و گفتیم ببینیم اینجا چه لباس هایی داره. دو ساعت هم اونجا بودیم و کلی خرید کردیم. وقتی هم که برگشتیم ساعت هفت شب بود. بابام هم رفت و غذا برامون گرفت و خوردیم و خیلی چسبید. واقعا خوش گذشت.
برای همین امروز هیچی درس نخوندم. الآن هم بعد از یه روز عالی در کنار خونواده ی عزیزم خیلی احساس خستگی میکنم. تازه بعد از حمام آب گرم توی هوای سرد و خشک دولت آباد.
این عکسی رو هم که براتون گذاشتم آبجیم گرفته... واقعا عکاس خوبیه. 
راستی از دوستم مهدی هم عذر خواهی میکنم چون صبح یه پیام بهم داد که اگه میشه لحظاتی رو در کنار هم باشیم اما من امشب جوابش رو دادم. آخه ظهر بیدار شدم و گفتم چون معلوم نیست که چه زمانی بتونم برم پیشش، جوابش رو نمیدم که عصر برم در خونشون اما خیلی دیر برگشتیم.
دوستای عزیزم ، 
امیدوارم شما هم روزهایی بسیار زیبا رو داشته باشین و بابتش از خدای مهربون سپاسگذار باشین.
برای من هم اگه تونستین دعا کنین.
ممنونم ازتون
خدا یار و یاورتون




یکشنبه 8 آذر 1394 04:35 ب.ظ
تو ام عینک میزنی؟؟ منم میزنم از دوسالگی
بهار آرزوبله...
چشمام ضعیفه...
چیکار کنم خب؟؟؟
پس تو هم مثل منی
اما خب به عینک زدن عادت کردم و برام عادیه
یکشنبه 8 آذر 1394 02:31 ب.ظ
خوشحالم که خوشحالی امیدوارم همیشه بهت خوش بگذره و زندگیت پر از این لحظه های قشنگ باهم بودن باشه داداش جون
بهار آرزومرسی یه عالمه زهرا خانوم
ممنونم

منم امیدوارم زندگی تو هم سرشار از عشق و شادی باشه
و اینکه عکست رو از تلویزیون به عنوان رتبه های برتر کنکور مشاهده کنم
ببینم چی کار میکنی
یکشنبه 8 آذر 1394 02:25 ب.ظ
والا خودم دوس دارم دانشگاه تهران یا مشهد یا اصفهان قبول شم بیشتر اصفهان دوس دارم نظرمم عوض کردم نمیرم پزشکی میخام پرستاری قبول شم ایشالا.
ترازمم که پرسیدی خیلی افتضاحه اخه برنامه قلمچی اصلا با برنامه مدرسم همخونی نداره مال مدرسه میخونم تراز قلمچی بد میشه مال قلمچی میخونم نمرات مدرسه بد میشه سه شنبه میرم پیش مشاوره واسم برنامه بریزه دیگه زیر‌نظر مشاوره درسامو بخونم ولی خیلی ناراحتم نمیدونم وقت دارم یا ن احساس میکنم همه وقتمو تلف کردم از الان شروع کنم وقت کم میارم بنظرت از سه شنبه که طبق برنامه مشاوره پیش برم وقتم کم نیس؟بنظرت وقت دارم؟
اخ دلم واسه قبلاهام تنگ شده شیطونیام بازیگوشیام تنبلیام از زیر درس و کلاس در رفتنام وای نمیدونی چن وخته از استرس و کنکور کلا عوض شدم اینقد ناراحتم که نگو دست خودمم نیس اصلا
بهار آرزوسلاااااااااااااااااااااااااام زهرا خانوم
امیدوارم حالت عالی باشه
پس دوست داری دانشگاه های خوب درس بخونی
رشته ات رو هم عوض کردی، یعنی میخوای بری پرستاری
زهرا خانوم
زیاد روی رشته ای که میخوای بری فکر نکن چون از الآن ذهنت درگیر میشه. بعد که کنکورت رو دادی بیش از یک ماه وقت داری که روی رشته هایی که میتونی بری فکر کنی.
در ضمن اینکه چه رشته ای میری رو بذار وقتی نتیجه کنکورت اومد. آخه پزشکی خیلی بهتر از پرستاریه. البته پرستاری هم شغل خیلی خوبیه ها ولی آدم خیلی خسته میشه. به هرحال هر چی علاقه داری برو. فقط بذار نتیجه کنکورت بیاد ، بعد ببین چی بهتره، راجع بهشون تحقیق کن، حتی یه کتاب هم هست راجع به شغل ها، همه ی شغل ها رو حدود یک صفحه راجع بهشون توضیح داده که توی همین اینترنت هم هست. فقط اسمش یادم نیست. میتونی دانلودش کنی... اما بذار بعد از کنکورت و الآن روی درست متمرکز بشو.
دانشگاه هم اول تهران، بعد جاهای دیگه. به شرطی که شلوغی این شهرها، خصوصا تهران اذیتت نکه. چون خیلی سخته از ایلام بخوای بری تهران. ایلام خلوته و تهران بسیاااااااااااااااار شلوغه. آدم شیت میشه. مشهد هم خوبه ولی زیاد دوره. رفت و آمد برات سخته. اصفهان و شیراز هم نسبت به تهران و مشهد خلوت تره و نزدیک تر. هر کدوم رو دوست داشتی بزن. اگه به شلوغی عادت داری و اذیت نمیشی و رتبه ات هم خوب شد، هیچ جا بهتر از تهران نیست. دقت بکن.
درسای مدرسه زیاد مهم نیست. همین که قبول بشی بسه. منم امتحان دیفرانسیلم رو ده شدم. اصلا مهم نیست. مهم نتیجه کنکوره. اشکال نداره اگه نمرات مدرسه ات افت بکنه، مهم اینه که اونجوری درس بخونی که بتونی توی کنکور موفق بشی. اگر بتونی هم برای آزمونت بخونی و هم برای مدرسه ات عالی میشه.
تو همین الآن هم خیلی وقت داری. باور کن اگه از همین الآن روزانه فقط چهار تا پنج ساعت درس بخونی ، رتبه ات زیر هزار میشه. بهت قول میدم. به شرطی که موقع درس خوندن با حواس جمع درس بخونی و جزوه نویسی کنی. یعنی اون چیزایی که مهمه رو توی یه دفتر برای خودت یادداشت کن و مرورشون بکن. و چیزهایی که یاد نمیگیری رو روی کاغذ بنویس و بچسبون به دیوار اتاقت. هر روز نگاهشون بکن.
راستی یه دی وی دی هست مال عربیه. خیلی خیلی عالیه. اسمش هست عربی هفتاد درصد. فکر کنم مال گاجه. پیارسال که خریدمش پونزده هزار تومن بود و ارزون بود. خیلی عالیه. حتما ببینش. یعنی اگه ببینیش، چشم بسته عربی ات رو هفتاد درصد میزنی و این عالیه.
مهمترین منبع کنکور هم کتابای خودته . خیلی بخونشون و خوب بخونشون.
نگران این سختی ها هم نباش.
راستش منم خیلی تفریح کردم اما وقتی کنکورم رو دادم از دست خودم حسابی عصبانی بودم. چون درس نخونده بودم. به جاش اگه کنکورت رو خوب بدی، تابستون خیلی شیرینی رو تجربه میکنی.
زیاد هم به خودت فشار نیار. هر چی تونستی بخون. اما بخون. تفریح هم داشته باش. با برنامه که بری جلو خیلی خوب میشه.
تازه استرس هم نمیخواد داشته باشی، حالا حالا ها وقت داری و کنکور اونقدر ها هم سخت نیست. نگرانش نباش. زود تر از اونی که فکرش رو بکنی تموم میشه. مثل من که فکرش رو هم نمیکردم کنکورم تموم بشه و برم دانشگاه اما الآن سه ترمه دارم درس میخونم.
بازم شیطون و بازیگوش باش و زیاد به کنکور فکر نکن، اما به درس هات فکر بکن .
یکشنبه 8 آذر 1394 01:01 ب.ظ
سلام داداش چ خبر از من اخه همیشه خبرای خودم زودتر از خودم اینجا ثبت میشه .
خوشحالم ک بهت خوش گذشته
امروز چیکاره ای وخی بیا ببینمت خووووو
بهار آرزوسلام مهدی
حیف که نشد امروز همدیگه رو ببینیم
اما به جای اون امشب هم رو دیدیم
مگه نه؟؟؟
یکشنبه 8 آذر 1394 03:32 ق.ظ
Hello dear 'h r u '
I read ur post very carefully
It's my pleasure to hear story of ur good vacation ...NEXT to the Zayanderood
I have heard this important river has lot of water these days is it true Mohammad?
ALso I'm so happy a bout ur driving ...in the crowded Esfahan
I have had very bad memories in he Esfahan one year
exactly next to the Zayandehrood...I was crying and watching the river and I was very sad a bout my situation
بهار آرزوHi Mrs Roya
thanks for your comment
its my pleasure to read your comments
یکشنبه 8 آذر 1394 12:26 ق.ظ
ن درسای امار و ریاضیمو با نمره ۱۸پاس کردم
دی درسم تمومه
بازم اشتباه میکنی دکتر نمیری
فک کن ۳۰سالت بشه و استرس داشته باشی خیلی بده
بهار آرزوواقعا؟؟؟
عالیه خاطره خانوم
امیدوارم حالم بهتر بشه...
مرسی بابت نصیحتت
شنبه 7 آذر 1394 09:34 ب.ظ
بفرما فونت پستامو درشت کردم اما تو هم به چشم پزشکی مراجعه کن
بهار آرزودستت درد نکنه زینب
عالی شد
منم خب چشمام ضعیفه اما تو هم واقعا ریز مینویسی
شنبه 7 آذر 1394 08:58 ب.ظ
خداروشکر که بهت خوش گذشته
اووووف اصلا حوصله درس ندارم صد دفعه به خودم گفتم اندفعه میشینم درس میخونم اما سخته نمیشه
چار پنج روز نرفتم مدرسه اب رفته زیر پوستم دیگه حوصله درس خوندن ندارم
بهار آرزوواااااااااااااااااااااای
آبجی منم مثل تو شده
اونم زیاد درس نمیخونه
اصلا بین و تو و آبجی من رقابت
هر دو کلاس هشتمین
ببینم معدل کدومتون بالا تر میشه...
باشه؟؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تبلیغات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بروز رسانی :