تبلیغات
بهار آرزو - دقیقه ها میگذرند اما . . .
 
نظرات ()
نوشته شده توسط بهار آرزو در تاریخ یکشنبه 8 آذر 1394


به نام خدای زمان
سلام به شما دوستای خوبم
امیدوارم حالتون عالی باشه و در سلامت کامل به سر ببرین
من تصمیم گرفته بودم پسر خوبی بشم، پیشرفتی نداشتم اما خدا رو شکر پسرفت هم نداشتم و خیلی کم پیش میاد که پسرفت نکنم. پس بابت این موضوع به خودم تبریک میگم. آفرین محمد جان 
چند روزیه که درس نخوندم و ساعت خوابم هم داره اوج میگیره. باید یکم حواسم رو جمع کنم.
بگذریم. . . 
راستش من امروز که سوار دوچرخه ام بودم، چند دقیقه به این موضوع فکر کردم که چرا اصلا زنده ایم. و اینکه چون خدا ما رو آفریده و دلیلی برای زندگی کردن نداریم، زنده بودن ما اجباریه.
میدونین چرا به این موضوع فکر کردم؟
آخه به نظرم گاهی اوقات زندگی من یکنواخت میشه و روزها رو شب، و شب ها رو روز میکنم. حالا با یکم شادی و یکم غم. چرا باید اینجوری باشه؟ آخه اینجوری زندگی کردن لذت زیادی نداره، حتی اگه توی این زندگی لحظات زیادی رو شاد باشم.
راستش رو بخواین من فکر می کنم که اصل زندگی باید پر از انگیزه برای زندگی کردن باشه، و اینکه من مشتاق سپری کردن دقیقه های زندگیم باشم. در صورتی که خیلی اوقات میگم که: " کی میشه این کلاس خسته کننده هم تموم بشه و برم خونه " یا اینکه: " کی میشه امروز هم تموم بشه و برم بخوابم که خیلی خسته ام " و یا هر چیزی مثل این جملات.
اینجوری دقیقه ها میگذرن و من از لذت اصلی زندگی، خودم رو محروم کردم.
همین الآن داشتم فکر میکردم که چطور میتونم زندگی ام رو تغییر بدم که اینجوری نباشه. میدونین به چه نتیجه ای رسیدم؟؟؟
بهتون نمیگمش
حتما میپرسین چرا؟؟؟
چون اگه بگمش پستم خیلی طولانی میشه ، و اینکه یکم دیگه باید روی این موضوع فکر کنم.
با این حال خیلی خوشحال میشم اگه با کامنت هاتون کمکم بکنین. اگر هم که این کار رو نکردین فدای سرتون
همتون رو به خدای خوشگل خودم میسپارم
خدا یار و یاورتون




چهارشنبه 11 آذر 1394 07:44 ب.ظ
سلام .. حالت خوبه ؟ امیدوارم همچون همیشه خوب و سر حال باشید . برقرار باشی .. یا علی
بهار آرزوعلیک سلام رفیق جان
مرسی حالم عالیه
ممنونم بابت دعای شما
منم امیدوارم در کنار خونوادتون روز های خوب و خوشی رو سپری کنین
سه شنبه 10 آذر 1394 07:06 ب.ظ
سلام اپم
بهار آرزوسلام
چشم حتما
سه شنبه 10 آذر 1394 06:52 ب.ظ
بلاخره آپ کردم
تشریف بیارید.
بهار آرزوواقعا؟؟؟
چه عجب
حتما میام
سه شنبه 10 آذر 1394 06:39 ب.ظ
سلام
باید بگم خود آدم زندگیشو میسازه خدا مارو به دنیا اورده و قدرت اختیار به ما داده و ما باید خودمون بهترین تصمیمات رو بگیریم و با ایمان و امید و پشتکار پیش بریم.
به قول معروف میگن درسته هدف مهمه ولی راه رسیدن بهشم مهمه، اگه فقط به هدف فکرنی از راه رسیدن بهش لذت نمیبری.
پس سعی کن از تک تک کارایی که میکنی لذت ببری و به بهترین نحو انجامش بدی تا هم از خودت راضی باشی هم به آینده امیدوار بشی. صرفا نباید همه چی 20 باشه اما میتونه راضی کننده باشه تا تو امیدوار و پر شوق باقی بمونی در راه زندگیت.
موق باشیییییییییییییی.
بهار آرزوعلیک سلام
خوشحالم که اومدی وبلاگم
واقعا حرفت رو قبول دارم
چون خود منم هدف دارم اما چیزی که برام مهم بود این بود که چرا گاهی اوقات لذتی توی زندگیم نیست
باید از مسیر هم لذت برد
امیدوارم همه ی کارهای خودت بیست باشه.
سه شنبه 10 آذر 1394 12:02 ب.ظ
لیتو زد بازی میخونه
رپ با زد بازی فرق داره
یاس رپ اجتماعی میخونه
بهزاد پکس دیس لاو میخونه
کتاب .فیلم.دور دور.خاب .درس خوندن
شبا پیاده روی .حرفیدن با ابجی دیووونه بازیامون
پیش رفیقام رفتن .
درسته اینا کارای عادیه ...ولی واسه من عادی نیس ..رندوم داره
بهار آرزووای ... چه اطلاعاتی داری تو
یعنی اینجور کارها برات عادی نیست، مگه نه؟؟؟
اما خب برای من عادی شده بود
امیدوارم منم مثل تو بشم
سه شنبه 10 آذر 1394 12:39 ق.ظ
وا چرا تو جواب یکی از کامنتام آیه واسم نوشتی؟؟؟؟؟چه ربطی داشت اصلا؟؟؟؟؟
بهار آرزوآیه؟؟؟
من و آیه؟؟؟
وا ...
واقعا که ...
آیه و من؟؟؟

اونوقت کامنتت رو که خوندم خواستم سرم رو بزنم توی دیوار
گفتم به آیه ی مرگ یه اشاره ای بکنم که بدونی مردم
در واقع همون شیت شدنه است...
یعنی شیتم کردی زهرا خانوم
سه شنبه 10 آذر 1394 12:37 ق.ظ
اخ لو رفتم...تو از کجا فهمیدی من پستتو دیر خوندم؟؟؟ها؟؟؟واااااای خدا آدم نمیتونه دزدکی یه کاری بکنه دزدکی بیاد وب ولی کامنت نزاره دزدکی یه پستی نخونه نمیدونم تو از کجا میفهمی من چیکار میکنم و چی میخونم؟؟؟بنظرم تو باید پلیس یگان ویژه میشدی
بهار آرزو

زهرا خانوم چی میگی تو؟؟؟
یگان ویژه کیه؟؟؟

اشکال نداره که نخوندیش...
من که ناراحت نشدم ...
فقط بدون
اگه یه بار دیگه نخونی من میدونم و تو
سه شنبه 10 آذر 1394 12:32 ق.ظ
خخخخخخخخ
ایول بابات خوب جوابتو داده
ولی من فردا با دوستم صحبت میکنما گفته باشم تو هم که راضی هستی دیگه پس بادابادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادا
بهار آرزونخیرم...
اصلا خوب جوابم رو نداده
باید به زور برام زن میگرفت...
تو هم اگه دوستت واقعا خوشگله ، صحبت کردی اشکال نداره...
فقط عکسش رو اول برام بفرست تا ببینم بهم میخوره یا نه...
باشه؟؟؟
سه شنبه 10 آذر 1394 12:26 ق.ظ
دفترچه برنامه ریزی رو دارم ولی زیاد ازش استفاده نمیکنم
چه چیزایی بلد بودیو رو نکرده بودیا اوستاد بابا خودت یه پا مشاوره ای حالا حق مشاورتون چقد میشه تقدیم کنم عاقا؟؟اخه شوما اصفهونی هستی تا هزینشو ازم نگیری شبا تا صب فک نکنم خوابت ببره یا همش کابوس میبینی.نه؟؟؟
ولی واقعا ازت ممنونم ببین الان من یه مشکلی دارم اینکه همه حرفات همین الان یادم رفت پس میدونی چیکار کن این کامنتایی که درمورد کنکورو اینا حرف میزنیمو هیچوخت حذف نکن تا من هرروز بیام بخونمشون اخه حافظم یکم ضعیفه
بهار آرزوراستش هر کی دیگه بود کلی حق مشاوره ازش میگرفتم
اصفهانیم دیگه... دست خودم نیست... اینا توی خون من جریان داره
اما حالا تو رو بعدا باهات حساب میکنم

راستش اینا رو اکثر بچه ها میدونن، حتی میدونم که خودت هم خیلیهاش رو بلدی و به رو نمیاری، من فقط بهت یادآوری کردم زهرا خانوم
سه شنبه 10 آذر 1394 12:15 ق.ظ
چون همیشه با لبخند دندون نما سلام میکنم بخاطر همین موقع سلام اینومیزارم
اره همشون رفتن کربلا منم با خودشون نبردن اینقد دوس دارم برم
دیروز که مرزه باز بود الان نمیدونم میدونی چجور باز شده از بس مردم ریخته بودن تو مرز اینقد شلوغ شده بود که مردم با زور خودشون میرفتن مامانم بیش از حد شلوغه
تا حالا کربلا نرفتم ولی خیلی دوس دارم برم
اینا همه جواب سوالاتت بودا مثلا قبلش نوشتی یه سوال
بهار آرزوwow
پس منم الآن میذارم
سلام


راست میگی ها
دوست منم یکی دو روز پیش بدون گذرنامه رفت کربلا
همینطور الکی
من خودم صبح فهمیدم که رفته
امیدوارم تو هم هر چه زود تر بری
خصوصا اینکه نزدیک مهران هستین، خیلی راحت تر از بقیه میتونی بری
دوشنبه 9 آذر 1394 10:51 ب.ظ
وااااااای چقد جوابات طولانیه کی بخونتش
الان دارم شیمی میخونم بعد درسم میخونم جواب میدم
بهار آرزوانا لله و انا الیه راجعون
و الیه المسیر
و الیه ترجعون
و نحن علی ذالک الصراط الغیرالمستقیم
و الهمون که الاول گفتم
انا لله و انا الیه راجعون
دوشنبه 9 آذر 1394 10:25 ب.ظ
چه جَلَب اتفاقا منم هرروز زندگیم تکراری شده صبا میرم مدرسه بعدازظهرا برمیگردم ناهار میخورم میخابم عصراهم درس میخونم و تلویزیون نگاه میکنم شباهم شام و بعدش رفتن به خونه مامان بزرگم اینا بعدشم که جیش بوس لالا زندگیه من فقط تو همین چند جمله خلاصه میشه حالمو میگیره بدجوووور
میگم واسه خودت برو کلاسای مختلف برو باشگاه رشته های مختلف تو که کنکورو رد کردی منم میخام بعد کنکور همین کارارو بکنم..راستی اگه میخای یه تغییر بزرگ تو زندگیت بدی که از این یکنواختی دربیاد زن بگیر..دیدی بهترین راهو بهت پیشنهاد دادم من دوست خوشگل موشگل زیاد دارما فردا با یکیشون صحبت میکنم ببینم نظرش چیه
بهار آرزوهی زهرا خانوم
صبر کن
یه وقت نری بگی ها
یعنی واقعا این نکته ای که گفته بودی اصلا بهش فکر نکرده بودم
کل امروز درگیر این موضوع بودم که چیکار کنم
اما اصلا ذهنم اینوری نرفت
اما خب چه فایده ای داره... میدونی چرا؟؟؟
آخه دو، سه روز پیش بود بابام بهم گفت محمد میخوام برات زن بگیرم. بگو ببینم کسی رو در نظر داری یا نه...
منم تا این رو شنیدم حسابی خجالت کشیدم و گفتم مثل این فیم ها یکم ناز کنم
گفتم بابا من کلی درس دارم، باید بخونمشون، بعدش باید برم سربازی، تازه بعدش هم باید کار پیدا کنم و برم سر کار ، من کی میرسم زن بگیرم و از این حرفا
فکر کردم بابام نازم رو میخره
اما بابام جفت پا رفت توی ذوقم
گفت: باشه محمد، هر جور دوست داری
یعنی تا حالا اینجوری رو دست نخورده بودم
شیت شدم رفت
یعنی من تا ده پونزده سال دیگه عمرا بتونم زن بگیرم


راستی زهرا خانوم
راست میگی ها
منم قبل از کنکور مدام با خودم میگفتم کاشکی این کنکور تموم بشه که من هر کاری رو که دلم میخواد انجام بدم. البته درس نمیخوندم ها اما خب فکر کنکور مدام توی سرم بود.
اما حالا حس هیچ کاری نیست. یعنی وقتشم نیست ها. من یا دارم با آبجی کوچولوم توی سر و کله ی هم میزنیم، یا تلویزیون میبینم، یا دارم وبلاگم رو بهش میرسم. همین ...
اما حالا به یه سری چیزا رسیدم ... الآن مینویسمشون.
راستی . . . تو امروز اومدی کامنت گذاشتی و پست من رو الآن خوندی؟؟؟
هی هی
پس مشخصه پست الآن من رو هم فردا باید بخونی ... مگه نه؟؟؟؟
دوشنبه 9 آذر 1394 10:09 ب.ظ
سلام من خیلی خوبم امروز یه روز عالی بود
تو خوبی؟
ما اینیم دیگه
من برم آلمان؟؟ مگه اینکه تو رویاهام برم اون در حد مثال بود
قم می شینم
بهار آرزوسلامی دوباره زینب کوشولو
من عالیم ... مرسی
زیاد هم سخت نیستا
اگه خیلی خوب درست رو بخونی و تنبلی رو بذاری کنار میتونی راحت بورسیه بشی و بری آلمان درس بخونی ... آخه بدجوری دارن دانشجوهای ایرانی رو جذب میکنن
میدونی چرا؟؟؟
آخه هیشکی مخ ایرانیا رو ندار زینب
دوشنبه 9 آذر 1394 06:59 ب.ظ
سلوووووووووووووووووم خوبیییییی؟؟؟؟؟؟منم خبم ب خبی شمادوستمم سلام میرسونه وبشوحذفیده شایدی جدید بسازه چخبرا؟میسیییی نظرلطفته درمورد اهنگم منم عاااااااااااااشقم
بهار آرزوسلااااااااااااام هلنا خانوم
خوشحالم که خوبی
دوستت سلامت باشه
کاشکی بسازه
خبر هم سلامتی
دانشگاه و درس نخوندن
کاشکی بشه درس خون بشم دوباره

خوشحال شدم که اومدی
دوشنبه 9 آذر 1394 04:00 ب.ظ
سلاااااااااااااااااام داداش
مرسی بابت معرفی کتاب بابت همه راهنماییات فقط من وختی درس میخونم دیگه وقت واسه تست زنی ندارم اخه خیلی خیلی کند میخونم مثلا تو پنج ساعت فقط‌ دو درس میتونم بخونم اونم بدون تست زنی یا اینکه میگی نکات مهمو و اونایی که یادم میره یادداشت کنم بازم خیلی وقتمو میگیره.راستی بنظرت میشه واسه کنکور کتابای اختصاصی سال دوم نخونم؟؟مثلا قرار بود فردا برم پیش مشاور همه اینارو ازش بپرسم ولی از شانس من دیروز مامانمو بابامو خالمو شوهراون یکی خالمو داییمو زن داییم همه باهم رفتن کربلا اخه دیروز مرز مهران آزاد بود همه میرفتن منم خیلی دوس‌ داشتم برم ولی مامانم نزاشت گفت نمیتونی اینهمه راه بری
بهار آرزوسلاااااااااااااااااااااااام زهرا خانوم
یه سوال:
چرا وقتی سلام میکنی از اون لبخند این شکلی ها میزنی؟؟؟
هان؟؟؟
خواهش میکنم زهرا خانوم
واقعا همه خونواده تون رفتن؟؟؟ همگی با هم ؟؟؟
وای چه حالی میده.
خوش به حالت
مگه مرز مهران باز شده؟؟؟
آخه این تلویزیون که هر شب میگه بدون ویزا و گذرنامه نمیتونین برین...
چطور باز شده؟؟؟
تو هم میتونستی بری... کاش میرفتی...
واقعا کاشکی میرفتی.
تا حالا رفتی کربلا اصلا؟؟؟
بیخیال . . .
اشکال نداره که نمیتونی تست بزنی... راستش منم که پیارسال کنکور داشتم، همه بهم میگفتن که تست زنی رو بذار برای بعد از عید.
تو هم اگه الآن نزدی اشکال نداره. زیاد مهم نیست. اول یادگیریه ، بعدش تست زدن. البته تست زدن هم یه هنره که باید حتما حتما حتما برای کنکور یادش بگیری اما برای اون کار خیلی وقت داری.
درس های دومت رو هم باید بخونی .... البته اگه میخوای موفق بشی. منتهی درسای امسالت مهمترن. چون توی کنکور باید سهمیه ی بیشتری داشته باشن. درسای امسالت رو بخون، روز های تعطیل درس های پارسال و پیارسال رو بخون. تازه عید هم کلی وقت داری. نگران نباش. میتونی بخونیشون.
شاید یه درس خیلی وقت بگیره اما اگه باعث بشه خوب یادش بگیری هیچ اشکالی نداره. راستش من که رفتم کنکور دادم فقط چندتا درس شیمی خونده بودم و یه ذره عربی خونده بودم. همین. اگر چه کلی کلاس ریاضی، فیزیک، ادبیات و این چیزا رفتم اما راستش فقط شیمی و عربی خوندم که خدا رو شکر هر دوی اینا رو بالای چهل درصد زدم. کنکور اونقدر ها هم سخت نیست. حتی اگه دوم رو هم نخونی اشکالی نداره. چون اگه سوم و چهارم رو خوب خونده باشی رتبه ات زیر دو هزار میشه. اما باید با برنامه ریزی بری جلو و دوم رو هم بخونی. مثلا عید. برنامه ریزی مشاور هم نمیخواد. کانون یه کتاب منتشر کرده به نام دفتر برنامه ریزی به روش قلم چی. داریش؟؟؟
اگه داریش که هیچی، اگه نداریش بخرش. چیز خاصی نیست اما چیزای جالبی توش نوشته. من پارسال دوتاش رو خریدم اما هر دوش سفیده.
توی این دفتر چه بهتر میتونی برنامه ریزی کنی.
یه نکته ی خیلی مهم رو به یاد داشته باش.
اینکه اگه یه درس رو امروز خوندی، دفعه ی بعد که خواستی اون درس رو بخونی، چیزهایی رو که امروز خوندی رو مرور کن. مثلا امروز درس چهار و پنج رو میخونی، پس فردا دوباره میخوای همین دو تا درس رو بخونی، پس اول درس چهار و پنج رو یه مرور بکن بعد برو درس شش و هفت. بعد دوباره دفعه ی بعد، دروس چهار و پنج و شش و هفت رو یه مرور بکن. این مرور باعث میشه هیچ وقت درس ها یادت نره.
راجع به برنامه ریزی خیلی راحت میتونی توی اینترنت سرچ کنی، یا حتی از سایت کانون استفاده کنی. مطالب جالبی توی اینترنت هست.
راستی
اگه درس های عمومی رو مثل ادبیات، عربی، زبان انگلیسی و دین و زندگی رو بعد از عید بیشتر روشون تمرکز کنی بهتره. چرا؟؟؟
چون عمومی ها خیلی راحت یادمون میره.
هیچ درسی برای تو مهمتر از زیست نیست. بعدش شیمی ، فیزیک و ریاضی. اینا خیلی مهم هستن. یه تست شیمی بیشتر از سه تا تست عمومی ها موثره. خصوصا زیست. سعی کن هر روز حداقل نیم ساعت زیست رو بخونی. اوکی زهرا خانوم؟؟؟
دوشنبه 9 آذر 1394 12:48 ب.ظ
واسه من زندگی تکراری نیس
هر روز مشغولم
بستگی ب طرز فکر ادما داره
تا زندگی رو چطوری ببینن
بهار آرزوواقعا؟؟؟
عالیه
این که زندگی آدما پر از اتفاقای جالب باشه خیلی خوبه
اینجوری هم بیشتر لذت میبرن و هم دیگه زندگی براشون تکراری نیست.
دوشنبه 9 آذر 1394 05:55 ق.ظ
میدونی من خودم از درس زبان خیلی بدم میومد چند بار که رفتم پیش بابام و گفتم زبان خیلی مسخره و سخته و از این جور حرفا گفت وقتی که این افکار میاد تو ذهنت به این فکر کن که مثلا چند سال دیگه میخوای بری آلمان و اونجا باید انگلیسی بلد باشی تا بتونی با مردمش حرف بزنی یه جورایی میشه گفت باید نسبت به چیزها و اتفاقات اطرافمون دید مثبت داشته باشیم و یه هدف برای آینده که به ما انگیزه بده
چه آدم حسابیانه حرف زدم
بهار آرزووااااااااااااااااااااای
راست میگی ها
دقیقا به نکاتی اشاره کردی که الآن توی پست جدیدم میخواستم بگم
ای شیطون
خب یه چیز دیگه میگفتی
حالا من چی بگم؟؟؟
همه اش تکراری میشه
دوشنبه 9 آذر 1394 05:48 ق.ظ
سلام ممنون (بالاخره یادم موند سلام کنم)
آره منم به عینک زدن عادت کردم در حدی که بعضی شبا یادم میره از رو صورتم برش دارم
خوبه دیگه آدمو میذاری تو خماری
بهار آرزوعلیک سلام زینب
سلام اسم خداست...
خیلی خوبه که حرفت رو هم مثل الآن با نام خدا شروع میکنی
عینک زدن هم جالبی های خاص خودش رو داره. اما بدیش اینه که یکهو خوابت میبره و این عینک روی صورتته. امروزه بیشتر کسایی که میبینم عینکی شدن. والا هممون داریم توی جوونی شل و کل میشیم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تبلیغات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بروز رسانی :