تبلیغات
بهار آرزو - عشق یعنی . . .
 
نظرات ()
نوشته شده توسط بهار آرزو در تاریخ جمعه 27 آذر 1394
به نام خدای عاشق و معشوق
سلام دوستای خوبم 
امیدوارم حالتون عالی باشه
بچه ها میدونین امروز چه روزی بود؟؟؟
امروز روزی بود که مهدی به عشقش رسید. مهدی صمیمی ترین دوست منه که قبلا براتون توضیح دادم که بدجوری عاشق میشه و خدا هم این دوتا گل ناز رو به هم میرسونه. امروز جشن عقدشون بود. مهدی من رو هم دعوت کرد. 
مهدی چه تیپی زده بود... آخ آخ آخ آخ 
اینا رو بیخیال
یه چیز دیگه
تا حالا هیچ کجا من رو برای رقصیدن بلند نکرده بودن به جز اینجا. دستم رو گرفتن و وادارم کردن به رقصیدن. حالا من هی میگم بلد نیستم، مهدی هم میگه من هم بلد نیستم، همینجوری الکی برقص.
وااااااااااااااای... یعنی من فقط زل زده بودم به مهدی و برای چندثانیه من و مهدی رقصیدیم. تازه مهدی به من شاباش هم داد.
دیگه چه میشه کرد. مگه چندتا مهدی دارم من؟؟؟
جشنشون ساده بود مثل خودش. امیدوارم زندگی ای زیبا و پر از مهر و محبت داشته باشن.
چقدر زیباست ببینی دیگران خوشحالن. خصوصا اینکه ببینی کسایی که دوسشون داری خوشحالن. خیلی خیلی قشنگه. کاشکی روزی برسه که همه ی جنگ ها تموم بشه، کشت و کشتار ها تموم بشه و همه با هم مهربون باشیم، کاشکی روزی برسه که اخبار به جای آمار کشته شدن مردم، از صلح و دوستی بگه. کاشکی چنین اتفاقی بیفته.
قرار شد مهدی یه عکس قشنگ از جشن بهم بده که من برای این پست بذارم اما هنوز عکسی نداده. اگه عکسی بهم داد، من هم اون رو برای این پست میذارم.
سه چهار هفته ی دیگه هم مهدی سرباز میشه. دوران شیرین ولی به درد نخور سربازی. مهدی میره که یه مرد بشه و برگرده. البته الآن هم خیلی پسر خوبیه ها ولی اون موقع میشه یه مرد خوب.
زندگی مهدی هم مشخص شد.
ولی من چه باید بکنم؟؟؟ سربازی رو چیکار کنم؟؟؟ اصلا الآن دارم چیکار می کنم؟؟؟
خب معلوم الآن دارم تایپ میکنم دیگه....
بیخیال
بهتره برم تا شما رو هم شیت نکردم
همتون رو به خدایی میسپارم که عاشق ما بنده هاشه
کاشکی ما هم عاشق خدا باشیم... .




دوشنبه 30 آذر 1394 11:20 ب.ظ
سلام بایه پست یلدایی اپم منتتظرتم
بهار آرزوچشم ...
دوشنبه 30 آذر 1394 09:08 ب.ظ
شب یلدات مبارک
بهار آرزوممنون ابوالفضل
مرسی که به وبلاگم میای
امتحانات کی شروع میشه ابوالفضل؟؟؟
دانشگاه خوش میگذره؟؟؟
یکشنبه 29 آذر 1394 07:49 ب.ظ
راستی شب یلداتون هم مبارک


مبارک باشه
بهار آرزومرسی نازگل خانوم
شب یلدای شما هم پساپس مبارک
یکشنبه 29 آذر 1394 07:47 ب.ظ
سلام خوبین؟ممنون که این دعارومیکنین ولی بی فایده است من همکلاسی های خوبی ندارم و این خیلی بده خسته شدم ازهمه چی حتی مدرسه ولی دیگه دارم سعی میکنم بهش فکرنکنم
به هرحال ممنونم که سرزدین به وبلاگ من
امیدوارم سایه ی پدرومادرتان لالای سرتان باشه
بهار آرزوعلیک سلام
ممنون من خوبم
همکلاسیهات هم که خوب نباشن یه خونواده ی خوب داری
نگران نباش دختر
به امید روزهای بهتر
یکشنبه 29 آذر 1394 12:25 ب.ظ
مبارکش باشه
بهار آرزو
یکشنبه 29 آذر 1394 12:57 ق.ظ
ههه آره زیاد شدن آهنگ ها باید کم کنم ازشون...
از پلیر چت روم استفاده کردم...
این خیلی بهتره...
یه جورایی یه حق انتخاب به کاربر ها میدی در انتخاب آهنگ مورد نظرشون...
بهار آرزواما خیلی قشنگه
به وبلاگت یه حس زیبایی داده
یکشنبه 29 آذر 1394 12:56 ق.ظ
نه کرمانشاه به جز نوبهار جاهایه دیگه ای هم داره که مثه نوبهار قدم زدن تو خیابوناش به آدم حس آرامش و یه سری حس های دیگه میده...
مثلا شریعتی،خیام،مصدق،کارمندان اینا هم خوبن..
آره بستنی هاش واقعا عالین...
بستنی فان فار رو خوردی؟؟
طاقبستان بغل شهر بازی...!!
بهار آرزودلت پاک باشه
یکشنبه 29 آذر 1394 12:53 ق.ظ
آره میاد اما نه اونجوری که آدمو شیت کنه..(به قول خودت)
این دسته از خاطره ها خیلی شیرین و فراموش نشدنی هستن و وقتی که آدم بهش فکر میکنه و اون دوران رو تصور میکنه یه حس خوب و تازه بهش دست میده که نمیشه وصفش کرد...
آره نمیدونم چرا اما همیشه کرمانشاه وقتی بارون میباره یه جورایی غروب هاش غم انگیز و دلگیره اما در کل خیلی زیبا میشه مخصوصا وقتی بارون میاد و تو نوبهار قدم بزنی...
اگه توجه کرده باشی نوبهار همیشه از 10 به بعد شلوغ میشه...
بهار آرزومن که خاطرات خیلی شیرینی از بارون های کرمانشاه دارم
چه غروب هایی که توی خیابون هاش قدم میزدم
چه لذتی داشت
عالی بود
یکشنبه 29 آذر 1394 12:50 ق.ظ
هدر خیلی زیباییه...
واقعا کارت عالیه...
بهار آرزونظر لطفته احدجان
ممنونم
یکشنبه 29 آذر 1394 12:49 ق.ظ
سلام..
اول از همه تبریک میگم به آقا مهدی گل و براشون بهترین آرزو ها رو دارم و امیدوارم که خوشبخت بشن و به پای همدیگه پیر بشن..
بهار آرزو
شنبه 28 آذر 1394 10:28 ب.ظ
سلام...

در این دنیای گذرا، دنیایی که چیزها می آیند ومی روند وهیچ چیز باقی نمی ماند. آیا چیزی ارزش نگران شدن را دارد؟

واسوانی

از حضور ونظر خوبتون بی نهایت ممنونم



بهار آرزوچاااااااااااااااااکرم منصور جان
شنبه 28 آذر 1394 06:20 ق.ظ
محمداین کامنت منوویرایش کن شرمنده دوباره اشتب شد ابروم رفت
پیرنوشتم‌به جاپسر
بهار آرزوخب محمد علی
من که نمیتونم کامنت ها رو اصلاح کنم
اما خوشون متوجه میشن.
این چیزا که چیزی نیست....
شنبه 28 آذر 1394 06:19 ق.ظ
سلام
اقامهدی واقعاتبریک میگم که به عشقت رسیدی واقعاخوش حالم و درکت میکنم پیر
امیدوارم خیلی خوب وخوش درکنارهم زندگی کنین و باتوکل برخدا توراهی که پاگذاشتین موفق بشین
محدجان الان بایدبزم ولی بعدازظهرحتوا بزات جپاب سوالات رو میزارم. اخه جواباش طولانیه ومنم بایدالان برم کار فعلاخدافظ
بهار آرزو
جمعه 27 آذر 1394 10:04 ب.ظ
چرا رقص کوردی یاد نگرفتی ها
بهار آرزورقص کوردی یاد گرفتم اما هر چیزی جایی دارد
اون رقص مناسب کورده
اینجا هیچ کاربردی نداره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تبلیغات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بروز رسانی :